مجنون ولیلی
مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد روزي شخصي در حال نماز
خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور
کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي
مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي
ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم
خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور
کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي
مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي
ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 9:36  توسط HAMED
|