تا تمام نبودن هایم ساده باشند
و تو در بتن من ( بت من ) خواهی شکفت
و تو در من خواهی رویید
من سراسر جنجالم
اما برای تو
نه
تا تمام نبودن هایم ساده باشند
و تو در بتن من ( بت من ) خواهی شکفت
و تو در من خواهی رویید
من سراسر جنجالم
اما برای تو
نه
زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن وبخشيدن و فراموش کردن
پس بخند ببخش و فراموش کن
سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم می خواست دیگه عاشق نباشم
ولی عشق تودر قلب من موند
دل دیوونمو سوزونده انگار
هنوزم عاشقم دنیای دردم
مثه پروانه هادورت می گردم
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمی شه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمی شه
غم دور از تو موندن یه بی بال وپرم کرد
نرفت از یادم عشقت سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری
دلم از ابر وبارون به جز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مثله نا مهربونا
بلا گردون چشمات زمین و آسمون
می خوام بر گردم اما می ترسم
می ترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده می ترسم بری تنهام بذاری
تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی
تو موج سبز تن صحرا تو بودی
مگه میشه ندیده تو مهتاب شبونه
مگه میشه نخونده از تو شعر عاشقونه
عشق
فرمان داده که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تو را ذکر کنم دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به ان می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی.من به ان می ارزم که در این قربانگاه تو به دادم برسی تو نجاتم بدهی از غم بی هم نفسی تو به ان می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم.
دوستم داشته باش دوستم داشته باش. من به ان می ارزم که به من تکیه کنی گل اطمینان را تو به من هدیه کنی.تو به ان می ارزی که اسیر تو شوم و به یومن نفست انقدر زنده بمانم تا که پیر تو شوم تو به ان می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم.
دوستم داشته باش.دوستم داشته باشسلام حالتون خوبه عزیزان.ممنون که نظر می دین.اگه بیشتر بشه بهتره
این شعر زیبا را به عشقم که فقط به خاطر اون می نویسم تقدیم می کنم.@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
من آهنگ غریب روزگارم
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است
که آنرا زیر پایت می گذارم
شبی غمگین شبی باران و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد
!!يک..... دو.....سه ... همه به دنبال جايی بودند
تا قايم بشوند نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد
.خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد
.اصالت به ميان ابرها رفت و هوس به مرکززمين به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق دریا خواهد رفت ، به اعماق کویر رفت
!طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت
.حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق
.آرام آرام همه قايم شده بودند و ديوانگی همچنان می شمرد
:هفتادوسه،...... هفتادو چهار
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود
.تعجبی هم ندارد قايم نکردن عشق
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
تباه شدم بی دوست
دوستی که تو را بفهمد
دوستم مگر زندگی چیست ؟
امد شب و روز و طلوع و غروب خورشید
و من یک طلوع و یک غروب
و طاوعی به زیبایی طلوع خورشید
و غروبی به غم انگیزی غروب خورشید
و من حیرانم از این طلوع و غروب
و برای چه هستم نمی دانم
و من از این طلوع و غروب زندگی
دلم خوش است به دوستی
اگر باشد
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی
....نمی تونی دوریش رو تحمل بکنی
....نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری
...نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری
...برای همین عاشقا دیوونه میشن
....کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا شبی در اتش سوزان دل
چون مهیب سینه خاموشت کنم
کاش احساس نیاز دیدنت
چون وجودت از وجودم دور بود
کاش هرگز نمیدیدم تورا
کاش ان شب هر دو چشمم کور بود
اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت
.اگه با اشکهای گرمم دلتم برام بسوزه اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه
اگه نقش قصه ها شی مه روی قله ها شی بری و از من جدا شی اگه باشی و نباشی
من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم سر سپرده ی تو هستم
.اگه جای تو به این دل همه دنیا را ببخشن یک ذره ان از هرچه دارم اگه باشی عاشق من
اگه زنجیر به پاهام اگه قفل و اگه سختن می رسم هرجا که هستی به تو و عشق تو سوگند
اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر دل من داغتو داره تا ابد تا روز اخر
من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم سر سپرده ی تو هستم
.اگه با یه مرگ تب دار بشم از عشق تو بیمار یا وجود عاشقم را ببرن تا چوبه ی دار
اگه زندگیم فنا شه طعمه ی خشم خدا شه یا که در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه
اگه قلبما شکستی رفتی و از من گسستی مهربون یا خودپرستی هرچه هستی هرکه هستی
من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم سر سپرده ی تو هستم
.من فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خستم این تویی که می پرستم تو بتی من بت پرستم
.دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن
يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند
و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند
.چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند
:«
عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت،مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبود