روزی که از تو جدا شم
روزمرگ خنده هامه
روزه تنهایی دستام
فصله سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پای تومونده
هنوزم امید مجنون
عکسه قلبت روپوشونده
بعد توگریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالامن تنها وخسته
توی این شهرغریبم
تو با خوشحالی وامید
من و تنهایی و حسرت
تو توباغ پر از گل
من یکی تو شهرغربت
روح من همسفرغم
توی شهرغصه پوسید
قلب من همراه قلبت
پاک وغم گداز کوچید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:3  توسط HAMED
|
میگی که شایدخوابم رو ببینی
چشای خیس که خوابیدن نداره
میگم چشای تو باشه قبله من
میگی چشم که پرستیدن نداره
هوای چشمم امشب ابرابره
ولکن نای باریدن نداره
نگات کاش چشمه بود
ومال من بود...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:49  توسط HAMED
|
برای زنده ماندن عشق چه باید کرد؟
لطفا نظرخود را در این رابطه بدهید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:39  توسط HAMED
|
عشق ما ازجذبه حق پاگرفت بهرذکرش گوشه ای تنها گرفت
بس به مژگان خاک راهش رفته ایم خاک عشقش دیده را بینا گرفت
اشک شوقش گرد ره را بر زمین خوش نشاند و دیده را دریا گرفت
ما به عشق نشئه می زنده ایم اشک شوقش هاله ای زیبا گرفت
عاشقانه ذکر او شد کار ما رازما از کنج خلوت پا گرفت
ما به ذکرش گوشه ی میخانه ایم قلب ما درکوی جانان جا گرفت
با خیالش چنگ عشقی می زنیم دیده ودل بهراو غوغا گرفت
عاشق آواره ی بی خانه ایم دل ندیده مونسی شیدا گرفت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:44  توسط HAMED
|
عشق با روح شقایق زیباست
عشق با حسرت شقایق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست
عشق با زهر حقایق زیباست
عشق با...
درحسرت دیدارتوبودن زیباست
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:25  توسط HAMED
|
می خواستم
به بلندی نامت
شعری بگویم
تمام قافیه ها
حقیر شدند
واژه ای
همتای نامت
رنگ حضور ندارد
به نام نامی عشق
نامیدمت
جزتوقافیه ای
برای عشق نیست
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:2  توسط HAMED
|
دیروز بوی پرتقال
همه ی باغ را فراگرفته بود
که تو آمدی
با یک بغل عاشقی
ولبهایی
سرشارازطعم عاشقانه
وچشمهایی که
آغازغزل بود
حالا که آمدی
دونفری
تمام باغ را
عاشق می شویم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 20:55  توسط HAMED
|
هرروزچشمانت را می گشایی
وسینه ات را پر می کنی از هوای عشق
پر میزنی با کبوتران در اوج آسمان تا
نهایت بودن شاید... بیایی انچه را که روزی
گم کرده بودی.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 18:20  توسط HAMED
|
عشق با یک لبخند ساده شروع میشه.
با یک بوسه رشد میکنه.
و با اشک به پایان خواهد رسید.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 18:15  توسط HAMED
|
زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم
نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود
زیباترین سخنی که شنیدم
سکوت دوست داشتنی تو بود
زیباترین احساساتم
گفتن دوست داشتن تو بود
زیباترین انتطارزندگانیم
حسرت دیدارتو بود
زیباترین لحظه زندگانیم
با تو بودن بود
زیبا ترین هدیه عمرم
محبت تو بود
زیباترین تنهاییم
گریه برای تو بود
زیباترین اعترافم
عشق تو بود
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:45  توسط HAMED
|
کاش میشد با شقایق حرف زد
کاش میشد آسمان را لمس کرد
کاش میشد مثل یک غنچه شکفت
کاش میشد زندگی را گرم کرد
کاش میشد تا بباری مثل ابر
کاش میشد سبز باشی چون درخت
کاش میشد واژه واژه شعر شد
کاش میشد از قفس آزاد شد
کاش میشد عشق را تقسیم کرد
کاش میشد عشق را تفسیر کرد
کاش میشد شعر عشقی را سرود
کاش میشد از لب دل گل ربود
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:10  توسط HAMED
|
نه باران
نه پرنده
ونه...
کمی عشق با جاده ای کوتاه
به من می رسد
زندگی آنقدربزرگ نیست
که من نمیرم
تا تو عاشق بمانی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 14:0  توسط HAMED
|